تبلیغات
سایت تفریحی Randomize - نا گفته های تاریخ ایران (کریم خان زند)
 
درباره وبلاگ


سایت تفریحی رندومایز برای تفریح و سرگرمی مردم ایجاد شده است و هدف ما تفریح شما در این جاست.
چیز هایی که در سایت تفریحی سرگرمی ما میتوانید ببینید:


کدهای جاوا برای وبلاگنویسی

پ نه پ های باحال تصویری

عکس های طنز و خنده دار

اخبار ایران

تاریخی

دانلود

نوشته های طنز و خنده دار

و مطالب سرگرم کننده دیگر....



مدیر وبلاگ : محمد
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد ایجاد پست هایی در مورد تدریس زبان انگلیسی چیست؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سایت تفریحی Randomize
.::به وبلاگ سرگرمی تفریحی رندومایز خوش آمدید::.
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
خرید بک لینک

کریم خان زند هر روز صبح برای دادخواهی ستمدیدگان می نشست تا به شکایت مردم رسیدگی کند. روزی مرد حیله گری پیش او آمد. همین که به حضور او رسید چنان اشک از دیده فرو ریخت و گریه کرد که دل شهریار بر او سوخت. هرچه می خواست سخن بگوید گریه مجالش نمی داد.




ادامه پست در ادامه مطلب




پادشاه دستور داد او را به آسایشگاهی برند تا کمی آرام گیرد. ساعتی نگذشته بود که غم و اندوهش فرو نشست. او را نزد شاه آوردند. کریم خان قبل از رسیدگی به خواسته اش دلجویی بسیاری از او به عمل آورد و به برآوردن درخواستش امیدوارش نمود. انگاه از کارش سؤال کرد.

آن مرد گفت: مادرم مرا نابینا زائید. از هنگام تولد خداوند قوّه ی بینایی را از من گرفته بود. عمر خود را تا چندی پیش با محرومیت از نعمت دیدن گزراندم، تا این که روزی افتان و خیزان و عصا زنان به « عیناق ابوالوکیل » آرامگاه پدر شما رفتم. دست توسّل به مزار شریف آن مرحوم زدم و از او درخواست دو چشم بینا کردم. آنقدر گریه کردم که بی حال شده و به خواب رفتم. در عالم خواب مردی جلیل القدر را مشاهده کردم که بر بالین من آمد و دست بر چشمانم گذاشت و گفت: من «ابوالوکیل»، پدر کریم خان زند، چشم تو را شفا دادم. اینک با خاطری آسوده حرکت کن.

از خواب بیدار شدم و چشم های خود را بینا یافتم و جهان تاریک برایم روشن گردید. این همه گریه ی من از باب ستایش و سپاسگزاری بود که توان خودداری نداشتم و شرفیاب حضور شدم تا به عرض برسانم که فرزند چنین پدری هستید. چون من با داشتن این دو چشم زندگی تازه ای یافتم، به پیشگاه شما آمدم تا خود را برای همیشه جزء فدائیان معرفی کنم و عرض نمایم که از هیچگونه خدمتگزاری دریغ نخواهم کرد.

کریم خان دستور داد دژخیم را حاضر کنند. وقتی دژخیم آمد، دستور داد چشم های آن مرد را بیرون آورد. کسانی که نزد شاه حضور داشتند برای او تقاضای گذشت و عفو کردند که او مردی حیله باز است که به امید کرم و بخشش شما آمده است و کریم خان را از این کار منصرف کردند، ولی فرمان داد او را به چوب بستند. هنگامی که بر بدن او چوب می زدند کریم خان گفت: پدرم تا وقتی که زنده بود در گردنه ی بید سرخ خَر دزدی می کرد، من به این مقام که رسیدم عدّه ای چاپلوس برای خوش آیندم بر آرامگاهش مقبره ای ساختند و آنجا را عیناق الوکیل نامیدند. تو ای دروغگوی چاپلوس، او را صاحب کرامت خدایی معرفی می کنی؟ ای کاش چشم هایت را درآورده بودم تا می رفتی و برای مرتبه ی دوم از او چشم تازه می گرفتی!




نوع مطلب : تاریخ ایران، 
برچسب ها : تاریخ ایران، مطالب تاریخی، تاریخ ایران زمین، مطالب تاریخی در مورد ایران، تاریخ ایران زمین (دست زدن)، تاریخ، تاریخی، آیا میدانید، مطالب در مورد ایران زمین، مقاله در مورد تاریخ ایران، مقاله در مورد تاریخ ایرن (دست زدن)، مقالات، مقالات در مورد تاریخ، مقالات تاریخی، نا گفته های ایران، نا گفته های تاریخ ایران، نا گفته های تاریخ ایران زمین، کریم خان زند، داستان های تاریخی (کریم خان زند)، کریم خان، نا گفته های تاریخ ایران (کریم خان زند)، کریم زند،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1396/06/28 00:13
Attractive part of content. I simply stumbled upon your website and in accession capital to say that I get in fact enjoyed account your weblog posts.
Anyway I will be subscribing in your augment and even I achievement you access persistently fast.
پنجشنبه 1396/02/21 12:24
I don't know whether it's just me or if perhaps everyone else encountering issues with your blog.
It appears as though some of the text on your content are running
off the screen. Can someone else please provide
feedback and let me know if this is happening to them too?
This could be a problem with my browser because I've had this happen previously.
Cheers
سه شنبه 1396/02/5 01:25
Actually no matter if someone doesn't understand afterward its up to other users that they will help, so here it happens.
شنبه 1396/02/2 19:26
you are really a good webmaster. The site loading velocity is
amazing. It seems that you are doing any distinctive trick.
Also, The contents are masterpiece. you have done a magnificent process
on this topic!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر